خرید بک لینک

درباره سایت

نسیم بامدادان

آخرین مطالب

    امکانات وب

    فایده روزهای رفته و چند تارموی سفید شده این بود که دانستم لاجرم هر کسی که شعر می نویسد ، خود از شعر بویی نبرده است و هرکس که لاف مهر می زند، لاجرم در بند مهرورزی نیست.
    + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:51 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 22:49

    حالا که دیگه مطمئن شدم که از ابتدا در خیالات خودم سیر می کردم و هیچ چیز اونطور که من خیال میکردم نبوده، باید قبل از اینکه رمقم رو بیشتر از این از دست بدم، راه بیفتم و برم.

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:5 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 22:49

    من یکی، از دیدن زیادچیزی که میدونم مال من نیست، حالت تهوع میگیرم. مثل اونروز که رفته بودم موزه جواهرات. وقتی بیرون اومدم از موزه فقط حالت تهوع داشتم.

    + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:23 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:23

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:23

    تازگی ها یک دوست جدید کشف کرده ام. دختری مهربان،صمیمی و باهوش. کنارش که هستم، آرام میشوم. هرچند مدتهاست که به آرامشگری کسی دلخوش ندارم.

    + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:4 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:23

    وقتی ساعت عمرت صفرمیشه، یعنی دیگه وقتش که همه ی وسایل اضافه رو از تو خونت بریزی بیرون تا بتونی اوج بگیری.

    + نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:40 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 22:23

    داره اذان میده. دیروز صبح همین موقع یکی از اقواممون از دنیا رفت. دیروز غروب که برگشتم فهمیدم. دیده بودمش، همین چندوقت پیش تو گیرودار فوت پدر چندباری با پسر بزرگش اومده بود خونمون. زن نازنینی بود. هنوز عمق غمی سنگین رو گوشه چشمهای خسته ش به خاطر دارم. زن نازنینی بود، خدا رحمتش کنه.

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:8 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 7:23

    دچار بحران عجیبی به نام زندگی شدم!.فکر می کنم ما همون آدمهای رانده شده از بهشتیم که فقط تعداد اسباب بازیهامون بیشترشده و فرمشون تغییر کرده، همین.

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:12 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 7:23

    آخ اگه یک روز میشد با خدا یه قرار ملاقات داشته باشم. وای فکرش رو بکن. مطمئنم اول یه دل سیر نگاش میکردم. بعدش کلی گله و زاری و تو آخر بغلش میکردم و بلندبلند واسه تک تک لحظاتی که رنج کشیدم و یا شاهد رنج عزیزانم و حتی دیگرانی که نمی شناسمشون بودم گریه می کردم. این آخری انقدر جواب میده که خدا میدونه. غم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 7:23

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 7:23

    یه زمانی چقدر احساساتی بودم. شنیدن صدای طرد شدن برام مثل صدای شکستن شاخه ی سبز یه درخت بود. رنج می کشیدم. اما حالا پوستم کلفت شده. هرچند هنوزم ته دلم یه چیزی فشرده میشه که نمیدونم چیه، شاید ته مونده ی لطافتی که یه روزی به وفور وجود داشت و حالا شده عین دریاچه ارومیه و روز به روز بیشتر آب میره. به خود

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    خداییش الان که فکر می کنم می بینم واقعا آدم دهن صاف کنیم! . به هرحال هر گلی، خاری داره دیگه. خواستم با یه دوست برم بیرون، طفلی به غلط کردن افتاد. البته خودم بیشتر شرمنده شدم. بماند. داشتم چی میگفتم: آهان من خیللللی گلم
    + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:8 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    دلم میخاد ماه رمضون زودتر تموم شه . من وقتی گشنمه فقط میتونم دراز بکشم و خیالبافی کنم. همین، شارژی برای انجام کارای دیگه ندارم. کلا سیستم همیشگی یه جورایی بهم میخوره. خب البته این خودشم بد نیست. خرق عادت خوبه ولی دیگه یه ماه خیلیه
    + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:11 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    رفتم مطب دکتر، میگه: گوشیت رو خاموش کن، واسه دستگاهها مضره.

    میگم: منتظر تماسم. میگه: مگه کیه که اینقدر مهمه؟

    میرم تو فکر..

    + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:20 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    میگه: چرا زود رفتی؟. خواستم بگم: مگه برای دیدن من اومده بودی که دیر یا زود، بودن یا نبودنم مهم باشه، اما مثل همیشه فقط سکوت کردم.

    + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:23 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    داشتم میرفتم. پسری که تو کلاسمه خیلی آروم و مهربون عرض ارادت کرد. حوصله نداشتم. سری تکون دادم و تشکر کردم. سادگی رفتارش بوی آدمیزاد میداد. وقتی دستش رو به علامت خداحافظ بلند کرد، دستم رو به علامت پاسخ بلند کردم.

    + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:27 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    دیدی بعضی وقتها میخای یه کاری بکنی، عقلت مگه نه، دلت میگه آره. اما بدتر از اون وقتیکه میخای یه کاری بکنی، عقلت میگه نه، دلت میخاد بگه آره اما اونقدر ناتوان شده که حرفی نمیزنه، فقط سکوت میکنه.

    + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:34 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    خدایا من از این دنیات فقط یه وجب خیال راحت و یه مشت بسته آرامش میخام. یکم فکرکن، خیلی نیست. اگه نمیدی، فدای سرت. فقط سایه ی این آیه های عذاب رو هم کم کنی کافیه.

    + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:36 توسط نسیم |

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 23:23

    امروز صبح یه نفر تو کوچه مون از دنیا رفت. صدای گریه و فریاد میاد. زخمم سرباز کرده. دارم گریه میکنم.

    [ جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 10:49 ] [ نسیم ]

    [ ]

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

    دارم به یه خودکشی فکرمی کنم. می خوام به کسی جواب مثبت بدم که ازدواج باهاش یعنی دست شستن از تمام رویاهام. آدمی که حتی تا حالا ندیدمش اما خانواده اش اصرار زیادی دارن که من عروسشون بشم . کی میدونه شاید باهاش خوشبخت شم. خودمم دیگه خسته شدم. شاید بهتر باشه دستام رو باز کنم و یه بار برای همیشه بپرم.

    [ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 17:26 ] [ نسیم ]

    [ ]

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 20:07

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 5:27

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 1:37

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 1:37

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 1:37

    من و خدای مهربونم خیلی خاطره های دونفره و باحال داریم. به عنوان یه دختر تو تموم خریتای تنهاییم که داشتم از ترس میمردم، همیشه باهام اومده. حتی جایی که مادر هم نیومد، اون اومد و مراقبم بود. خیلی دوست دارم، دوست مهربونم.

    پ.ن: دنبال یه خریت تازه ام

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 1:37

    یک ظهر گرم و زیبا

    مانند دیروزهای غریضه

    آرام، گرم و مهربان

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 1:37

    میگم من یه چیزیمه یا این ملت که همش می نالن. فاصله من با چیزی که میخام اگه دست خودم باشه و نه روزگار غدار، قد یه یاعلیه. به هر دوز وکلکی هم که شده البته شما از نوع پاستوریزه ش فرض کن، میرم بدست میارم. این سوسولا منتظرن یکی بیاد و با هزار قربون صدقه ی شاخکای سیاهشون بگه نه نه به قربونت، چی میخای بال

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 1:37

    این وبلاگ برای دریافت نظرات خوانندگان درمورد دستنوشته های نویسنده آن ، طراحی شده است . شایان ذکر است که تمام مطالب این وبلاگ، نوشته های شخصی نویسنده می باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.

    نسیم

    برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 1:37

    صفحه بندی